X
تبلیغات
حریرخیال

مي وساقي

 

بيارساقي دگر جامي كه مدهوشم براي او

غزل خوان ازصفات اوشنوازمي نواي او

مي وميخانه ميجويم ببينم عكس ديدارش

بگوازمن براي اوشوم دربان سراي او

بزن فالي به نام اوشكن جامي به كام او

سراسرمستي وطرب براي هراداي او

بسازم سرمه ئي چشمم تمام خاك پاهايش

خيالم اين بودهردم سروجانم فداي او

شمع وشبگردمن وساقي سراسيمه ونالانيم

جلال ماه اوديديم ومخموريم هواي او

(نشاطي) گرچه مينوشي مي وليكن بكن توبه

به روزوصلت یاران شوي بردرگداي او

(نشاطي)



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 | 10:5 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

برخيزبده جامي بي خودشوم ازخويشم

پيمانه بده كامي بي خودشوم ازخويشم

دردديده و مهجورم دارم هزاران زخم

غلطيده به هرگامي بي خودشوم ازخويشم



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 | 8:36 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

رمضان ماه خداست بردرماآمده است

بهرپاکی وصفای دل ازکجاآمده است

دربخشش خدابازشده غافل مشو

ازبرای تربیت ماچه بجاآمده است



تاريخ : سه شنبه یازدهم مرداد 1390 | 8:33 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

نمیایی؟

چرابامن به سیرگلشن وگلزارنمیایی؟

چرابامن برای دیدن اسرارنمیایی؟

همه یاران شدندحیران که دیدن حسن دلداررا

چرابامن برای دیدن دلدارنمیایی؟

سخن دارم برای تو بیابشنوزمن ای دوست

گریزان ازشب هجران مرادیدارنمیایی؟

سرودعشق گویم من تراای نازنین یک دم

شنوازمن بگوبرمن دل افگارنمیایی؟

حدیث عشق بگوبر من بزن دل رابه دریایی

مشوغافل بزن حرفی زخواب بیدارنمیایی؟

توآن سروی منم مجنون به پیش پای تو افسون

ببین حالم دلم پرخون سرم دردارنمیایی؟

بیابامن ، بخوان بامن غزل های دل دردم

نروازمن بمان بامن اسیروزارنمیایی؟

(نشاطی) گرچه میداندخم و پیچی ره عشق را

بکن لطفی بروبااوچونقش یارنمیایی؟

                                                                                   (نشاطی)



تاريخ : چهارشنبه یکم تیر 1390 | 5:46 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

عشق

 

بمان بامن بخوان بامن سرودعشق رایکدم

نروازمن بگو برمن درود عشق رایکدم

به پیش پای خوب رویان فراشیدند گلهارا

زمین عشق راهرگل ، صعودعشق رایکدم

گلستان رابودهرگل ولی گلهای عاشق را

بودیک رنگ گلهاراوجودعشق رایکدم

نسیم صبحگاهان رابودسیری به بوستان ها

سراسرموج گلهابودشهودعشق رایکدم

به گوش دلبران هردم نوای عشق سرود من

که شعرم بوی گل داردسعودعشق رایکدم

گل وبلبل مُل وسنبل نوای عشق میخواهد

عبادت کن خداهردم سجودعشق رایکدم

(نشاطی) رابکن مهمان دراین گلشن سرای عشق

که آغازاش بودعشق وفرودعشق رایکدم

 

                                                                                         (نشاطی)



تاريخ : چهارشنبه یکم تیر 1390 | 5:41 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

روزپرسان

 

شکایت دارم ازدوران تومیدانی نمیدانی

حکایت دارم ازهجران تومیدانی نمیدانی

پراززخم و پرازدردم جگرپاره دارم من

سراپا رنجم وحرمان تومیدانی نمیدانی

به هرجارفتم ودیدم کسی رادل به دستش بود

که میزدناله وافغان تومیدانی نمیدانی

بزن فالی به نام من که دنیارابقایی نیست

نه قارونم ونی سلطان تومیدانی نمیدانی

بودشاهان این دنیاهمه غرق درغم قدرت

بودروزجزاپرسان تومیدانی نمیدانی

عدالت میشودهریک به روزحشرازمایان

پیامی است ازجانان تومیدانی نمیدانی

ای (نشاطی) هوشدار وتکیه بردنیامکن

آخرکارات بود عریان تومیدانی نمیدانی

 

                                                        (نشاطی)



تاريخ : چهارشنبه یکم تیر 1390 | 5:35 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

مادر

 

مادرم ای مادرم ، محبوب خوبان مادرم

جای پاهایت بود ، بهشت رضوان مادرم

شب تاسحربالای سرم، بیدارماندی دربرم

خوابی نکردی اخترم، فرشت یزدان مادرم

 قلب پاکت رابنازم آن که است جایگاه حق

مادرم ای مادرم ای قلب پاکان مادرم

دستم گرفت ، آموختم راه وروش زنده گی

رنج وزجرم راکشیدی ماه تابان مادرم

عمرخودراوقف کردی ازبرای تربیتم

جان و عمر وقلب پاکم صدقه آن مادرم

آغوش گرمت رانباشددرجهان هیچ لانه ی

شیردادی  پروریدی گل به  دامان مادرم

ای نشاطی دست دعاکن بلندبردرگه رحمانیش

سایه مادرمکن دور، ای عشق وایمان مادرم

 

                                                             (نشاطی)



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 | 5:55 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

کاش بودم درمیان مجلسی دم روی او

کاش بودم هم کلامی هم نشانی سوی او

آرزودارم که گویم گفته های دل به او

کاش میداشتم سری تاسرنهم درکوی او

گرچه مشکل است کردن، رازدل بادلبران

کاش میبودم چوآب نقره فام درجوی او

خصلت مردانه این است صاف وساده دربیان

کاش مارابودزبانی بلبلی درخوی او

دوست داشتن رابداندآنکه داردچشم دل

کاش میدیدم به چشم دل گلی دربوی او

درسرانجام برشماای دوستان دارم پیام

کاش میبودعاشقان رارهروی درکوی او

ای (نشاطی)درچه حالی نصحیتی ازماشنو

کاش میکردی قناعت لااقل چون موی او

 

                                                    



تاريخ : شنبه بیست و یکم خرداد 1390 | 6:38 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

هرلحظه ئی اززنده گی که میگذردمحبتت زیادترمیشود

به خاطرات افزوده میشوی

یادهای ات تازه میشود

دشت وصحرا،کوه ودمن همه بوی ترا میدهند

بلبلان دروصف تونغمه سرائی میکنند

پرستوهاپیام ترا به همه جامیبرند

آغازهرشعربا یادتوست

پایان هرغزل به وصف توسروده میشود

شب ازتومیگوید

مهتاب باتوحسادت میورزد

دربین ستاره گاه قصه توجاریست

نسیم صبح بوی توراچون عطربه مشام هرزنده دل میرساند

خورشیدبه نام توطلوع میکندوبنام توغروب

پس ای خورشیدعالم تاب بیاوبرمن بتاب

خودرابرمن بیامیز

مراباخودخوردوخمیرکن

ودوباره ازمن چیزی بساز

که من توباشم وتومن

تادیگردرحسرت دیدارتوازخودبی خودنشوم

وبرای همیشه( تو)باشم .

 



تاريخ : یکشنبه نهم خرداد 1389 | 8:54 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

ای معلم ای پدرمعنوی

زانکه شاگردات نوشته مثنوی

همچون شمع روشن نمودی راه ما

بس به مادادی مقام وسروری

 

دوستان گرامی ومعلمان نهایت عزیز!

بهترین تبریکات  خویش رابه مناسبت سوم جوزا روزخجسته معلم حضورتمام معلمان عزیز تقدیم  میکنم . ازخداوند صحتمندی وطول عمربرای هریک تان آرزو میکنم .



تاريخ : دوشنبه سوم خرداد 1389 | 6:14 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

میخواهم شمع شوم وتاآخرعمربه پایت بسوزم

وتوپروانه باشی و گردمن بگردی

نترس نمیخواهم که ترابسوزانم

شعله سوزان آتش را دردرون خود نگهمیدارم

وفقط بخاطردیدن تومیسوزم

واطراف خودراروشن میسازم

تاتراتماشاکنم

این است اولین وآخرین آرزویم.



تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 9:47 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

امروزجهان رنگ دیگری دارد

روشنی آفتاب روشترازروزهای دیگراست

خوشبویی نسیم صبحگاهی بوی دیگری دارد

بلبلان خوشترازروزهای دیگرمیسرایند

عطرگلهاهمه جارامعطرساخته اند

دلم گواهی خوبی میدهد

درانتظارم تاموقع اش برسد

که برایت بگویم ...

دوستت دارم ...

به تو،به من، به دوستان مبارک                این روزخجسته بهاران  مبارک 

سال روزتولدات شودهزاران                      به نرگس ،به لاله  به دشت وبیابان  مبارک



تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 9:33 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

بهاردرراه است  ومن چشم انتظارم

بیش ازاین طاقت  سرماراندارم

بس است دیگر این همه یخ بندان

بیابهارواین همه زشتی های زمستان راآب کن

وبه دریاتحفه کن

تاسرگردانش کندکه دوباره نیاید

لباس سفیداش راپاره کن

به بادهدیه کن

تابه دورهای دورببردش 

ودیگرچشمانم راخیره نکند

بیابهاروبشکن خواب غفلت همه را

وعروس طبیعت را  بارنگ دلنشین  زمردین  ات آراسته کن

نسیم خوشگوارات رابگستران

تامشامم راتازه کند

بیابهار

بیاکه چشم انتظارتوام

بیابهار



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 | 6:12 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

عیدقربان است من به قربانت شوم

چاکروهم نوکرودروازه بانت شوم

گربیایم خانه ات ای نازنین اززیردل

میکنم جان راقربانی که مهمانت شوم

 

باتقدیم سلام وعرض ارادت خدمت تمام دوستانی که گاه گاهی سری میزنندبه وبلاگ بنده ومارا ممنون میسازند.

عیدقربان راازصمیم قلب برای همه مسلمانان جهان تبریک عرض میکنم وازخداوند آرزودارم تا هرروز تان عیدباشد.



تاريخ : چهارشنبه چهارم آذر 1388 | 9:17 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

بهارمن خزان شدگرچه بودم سبز سبزینه
بهاریارمن شادان ندارم من بدل کینه
گذشت روز گارمن شکایت را نمیداند
خزان نخل پاییزم شده چون سرو پارینه

 

 

طبیعت زیباست

چون نقاش اش زیباست

بهاراش زیباست

چه سبزوخرم

تابستان اش زیباست

چه گرم وملایم

اما

خزان رازیباترازهمه فصل هاآفریده است

ومن هم خزان اش رادوست دارم

رنگ اش دلنشین است

زردی اش نهایت آرام بخش ودلپذیراست

خزان بامن پیونددیرین دارد

چون طبیعت زنده گی من خزانی است

پس من خزانم وخزانم من !



تاريخ : چهارشنبه هشتم مهر 1388 | 8:38 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |
عیدآمدوهرکس پی کارخویش است

می نازداگرغنی اگردرویش است

دوستان گرامی عیدسعدفطررابرای تمام شماعزیزان تبریک وتهنیت عرض میکنم !

به امیدبهروزی وکامگاری تان درهمه شعون زنده گی .

هرروزتان عیدباد!



تاريخ : شنبه چهارم مهر 1388 | 9:55 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

نیت کردم ادأ سازم نمازشام گیسویت

سراپای وجودم رابسازم صدقه رویت

به نام روزوصلت من بخوانم آیه مشکین

بسازم قلب خودپرخون نهم سربرسرکویت

 

سلام وعرض ادب دارم خدمت تمام مسلمین جهان وآمدآمدماه مبارک وپربرکت صیام را ازصمیم قلب تبریک میگویم وبه دربارخداوندمنان دعامیکنم تاتاعات وعبادات همه ماوشماراقبول بفرمائیند.ودروازه های توبه راهمیشه بروی مابازنگهداردوماراازنعمت هدایات خودمحروم نکند.

الهی توآن کن که انجام کار      توخشنودباشی ومارستگار



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 | 10:6 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |
زنده گی پرازطلاتم است

غم هادارد

دردهادارد

رنج هادارد

مملوازمشکلات است

نمیتوان ازآنهاگریزکرد

به جزاینکه

دوستی داشته باشی

تاتمام اینها رابااوتقسیم کنی

پس دوست داشته باش ودوستش داشته باش.



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 | 1:28 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |
یک دختر و پسر خيلي همديگر را دوست داشتن اما دختر کور بود، دختر به پسر گفت اگر يک روزي چشمانم خوب شود قول ميدهم تا آخر عمر کنارت بمانم بالاخره يکي پيدا ميشه و چشمانش رابه دختر اهدا ميکنه وقتي دختر نگاه ميکنه ميبينه پسرهم کوراست و دختر به پسر ميگه برو نمي خواهم هيچ وقت ببينمت... پسر در حالي که  ميرفت گفت: مراقب چشمانم باش...!

تاريخ : دوشنبه پانزدهم تیر 1388 | 12:10 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

نگاه کن... مرا به میهمانی چشمانت دعوت کن. و برایم گلدانی بیاور می خواهم دلم را بکارم تا جوانه بزند هر گاه که... پیچک سبز دلم تمام خانه ام را گرفت فریاد خواهم کرد! نگاه کن! تمام خانه ام همرنگ چشم توست ...

(کاپی شده ازیک وبلاگ)

 



تاريخ : چهارشنبه دهم تیر 1388 | 4:49 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

هنر و دانش برگزیده‌ترین و بزرگوارترین مردم را به‌ هم مربوط می‌سازد.

هنر من باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد.

موسیقی از فکر تراوش می‌کند و به ‌قلب می‌نشیند .

نمیدانم چه سری در هنرمندان حقیقی وجود دارد که هیچ‌کدام به ‌دنیا روی خوش نشان نمی‌دهند.

من می‌خواهم گریبان سرنوشت را بگیرم، او نمی‌تواند سر مرا در برابر زندگی خم کند.

مادر سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است

 

 



تاريخ : شنبه ششم تیر 1388 | 4:25 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

وقتی تومیایی

دنیای من رنگ دیگری بخودمیگیرد

غم هاهمه فرارمیکنند

کوه اندوه که برمن گرنگی میکرد

شعله آمدنت آن کوه راذوب میکند

وقتی تومیایی

فصل خزانم هوای بهاررابه خودمیگیرد

گل های میشگفند

درختان زنده گی ام شگوفه میکنند

همه وادی هاسرسبزمیشوند

بلبلان نغمه سرایی میکند

پرستوآمدنت رابشارت میدهد

وقتی تومیایی

دیگربه هیچ چیزی فکرنمیکنم

دیگرانتظارم به پایان میرسد

فقط متظراین استم که چه وقت

به من نگاهی میکنی

وتصمیم آخرات رابه من میگویی که

دوستم داری یانه...

 

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه چهارم تیر 1388 | 5:28 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

نگاه

نمیدانم چی حکمتی نهفته است درنگاه تو

وقتی به مه نگاه میکنی

سراپایم رالرزه میگیرد

آنچه درذهن باخوددارم

فراموش میکنم

ازخودبی خودمیشوم

نمیدانم کی هستم

ازکجاآمده ام

به کجامیروم

صرف میدانم که غرق چشمان توام

ونگاه ات مراازقالب خودم بیرون کرده است

وقتی بخودمیایم

میبینم تونیستی

فقط برای من یک کالبدخالی بجامانده است

بیاودوباره

بازبه مه نگاهی کن تا

ازخودبی خودشوم.



تاريخ : یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 | 1:59 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |


تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 | 3:23 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

 

کاش میشدمن ازاین دایره پروازکنم

مثل آن شبنم یخ بسته گل های سپید

درتوتبخیرشوم.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 | 10:37 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

بهاردرحال کوچیدن است

بهارمیخواهدهمه چیزراباخودببرد

باران را

گل را

بلبل را

سبزه را

خوشبویی وطراوت را

خلاصه همه چیزرا

من بیم این را ندارم که چرابهارهمه را باخودمیبرد

من ازخزان می هراسم

خزان نزدیک میشود

همه چیزرازردمیکند

وبه زمستان هدیه میکند

تانیست ونابوداش کند

امادلم به این خوش است که بعداززمستان

بازبهارخواهی آمد

همه جادوباره سبزخواهی شد

بهارهرآنچه راکه باخودبرده است

دوباره پس خواهدآورد

ولی مادرتمام فصل ها چی کردیم؟

چی سرمایه به دست داریم؟

این مهترازهمه چیزاست

وقتی مادوباره سبزمیشویم

توشه ماچیست؟

که جضورباغبان تقدیم کنیم؟

آیاگاهی به این فکرکرداید؟

پس همین حالاوقت است بایدبرای آینده خود

چیزی مثمری کاریدودرروزآخرتوشه ئی داشت تاسرافگنده و خجالت نباشیم.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 | 10:22 قبل از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

بیا....

بیاکه بی تو نه شعراست ونی غزل

نه مستی است ونی طرب

بی توهمه جایخ زده است

بی توبهاران خزان اند

بی توگل هاپژمرده شده اند

ابرازآسمان زنده گی ام کوچ کرده

وباران شادابی وطراوت راباخودبرده

زمینم خشکیده

من مانندتک درخت خشک وخزان زده درگوشه ئی افتاده ام

بیاوباران محبت خودرابه من ارزانی بخش

بیاوشعروغزلم رابه من بازده

مستی وطربم رابازآر

برگ های خشک خزانی ام راسبزوخرم گردان

گل های امیدم راآبیاری کن تاتازه شوند

بیاوبه من زنده گی دوباره ده

من چشم به راهم تاتوبیایی ......



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 | 4:17 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

ازمن مرو.....

چه بی خیال ازبرم میروی  

ودوباره به من نگاهی نمیکنی

فکرمیکنم که بازخواهی آمد

به من زنده گی دوباره خواهی داد

اما

رفتی وگفتی که بازمیگردم

من هنوزهم انتظارآن نگاه طوفان زای ترامیکشم

وتوبازمیگردی ومراباآتش سوزان نگاهت میسوزانی

خاکسترم میسازی تاازهم بپاشم

بادمرابه هواببرد

باباران بالای زلفان مشکین ات بریزم

واززلفانت قطره قطره به قدم هایت بیافتم

وجای قدم های ترابوسه کنم

وبگویم که دیگرازمن دورنشو

مرابگذارتاقدم به قدم ترا همراهی کنم

تاکه دنیاهست دوستت خواهم داشت

وخودرافرش قدم هایت میسازم

دیگربی خیال ازبرم مرو

مراتنهامگذار

که بی تو

من حتی خاک پایی هم ارزش ندارم

ازمن مرو ازمن مرو.......



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 | 3:58 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

بی تو بی توبودن نتوانم

باتوبودن نتوانم

زنده گی یک سراب است

 بی وصل روی توآرزومندنتوانم

 چه کنم کجاروم به کی گویم

 که دل من بی یادتوبودن نتواند

 به خداکنم شکایت،به رسول اش کنم حکایت

که ندارم علاقه ئی بی نگار نتوانم

 به شمیم زلف یارم به علاوت شب تارم

به من مسکین نظری که بی یاداونتوانم

توبیاببین نگارم که چه بی قرارم

 نه شبم به شب ماندنه به روزنتوانم

 توتمام زنده گانی که بیایی به پیشم

بخدازنده میشم که بی تونتوانم

 صنماتولطف فرماکه من مسکین و غمگین

به وصال اوبیابم که قرارنتوانم



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 | 1:45 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |

یک سلام مملوازصمیت خدمت تمام مادران عزیز تقدیم میکنم ، خداوندعمرهمه مادران را هزارسال بسازدوصحت وسلامتی نصیب شان بگردانت

مه به نوبه خودروزمادررابه تمام مادران جهان ازاعماق قلب تبریک میگویم وصحت وسلامتی را ازبارگاه ایزدمنان برای هریک شان تمنامیکنم

 

شاخه ئی گل سرخی را

ازگلستان کوچک قلبم تقدیم تومیکنم

وباتمام وجودمیگویم

دوستت دارم مادر                  



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 | 2:47 بعد از ظهر | نویسنده : جاویدنشاطی |
  • زمستانه
  • آریس دی ال